رویدادها

پرینت

پیام حضرت آیت الله علی ملکوتی در پی زلزله اخیر در آذربایجان

پیام حضرت آیت الله علی ملکوتی در پی زلزله اخیر در استان آذربایجان شرقی: بسم الله الرحمن الرحیم انّا لله و انّا الیه راجعون حادثه اندوهبار زلزله اخیر در استان آذربایجان شرقی، درگذشت تعدادی از اهالی شریف روستای ورنکش، جراحت جمعی از مردم میانه و سراب و همچنین آسیب دیدن منازل و احشام آنان و سایر صدمات وارده به مردم غیور آن سامان موجب تأسف و تأثر عمیق اینجانب شد. از صمیم قلب برای درگذشتگان غفران و آمرزش الهی و برای خانواده‌های داغدار صبر و اجر مسالت می کنم و امیدوارم با مساعی و اهتمام جدی متولیان امر و همدلی و مساعدت عموم مردم شریف ایران اسلامی آلام و اندوه آسیب دیدگان در سریعترین زمان ممکن کاهش یابد. ان شالله تعالی علی ملکوتی نماینده مردم شریف آذربایجان شرقی در مجلس خبرگان رهبری هفدهم آبان ۱۳۹۸
پرینت

مصاحبه آیت الله ارومیان در مورد حضرت آیت الله العظمی ملکوتی رضوان الله علیه

آیت‌الله العظمی میرزا مسلم ملکوتی، از شخصیت‌های برجسته و علمای مبرز حوزه‌های علمیه محسوب می‌شد و عمر پر برکت خود را در راه نشر و تعلیم معارف اهل بیت(ع) گذراند و مفتخر به سوابق طولانی مجاهدات و خدمات مؤثر به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بود. این مرجع تقلید را می‌توان یکی از پیشگامان نظریه‌پردازی در زمینه حکومت دینی دانست. ایشان نخستین کسی بود که بیانیه خلع شاه از حکومت را امضاء کرد. آیت الله ملکوتی بامداد چهارم اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۳ دعوت حق را لبیک گفت. کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ در راستای معرفی علما و خادمان دین و به مناسبت سالگرد ارتحال مرحوم آیت‌الله العظمی میرزا مسلم ملکوتی، امام جمعه تبریز، عضو فقید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و مجلس خبرگان رهبری به سراغ آیت‌الله علی ارومیان، نماینده مقام معظم رهبری، امام جماعت مسجد موسی بن جعفر(ع) و از شاگردان مرحوم آیت‌الله ملکوتی رفت تا هرچه بیشتر با شخصیت و سیره این عالم فقید آشنا شویم. مشروح این گفت‌وگو از نظر می‌گذرد: آیت‌الله ارومیان در ابتدای این گفت‌وگو به نحوه آشنایی خود با مرحوم میزا مسلم ملکوتی اشاره و تصریح کرد: اواخر سال ۱۳۳۱ به قم مشرف شدم و برای ادامه تحصیلات حوزوی در جست‌و‌جوی استاد موافق بودیم که از محضرشان استفاده کنیم. پس از تحقیق، دوستان آیت‌الله ملکوتی را معرفی کردند آن زمان به مسلم سرابی معروف بود که بعدها شناسنامه را عوض کرده و به ملکوتی تغییر دادند. چند درس مختلف را نزد ایشان آغاز کردیم و دیدیم فرمایشات ایشان قابل درک است لذا رسائل، مکاسب و کفایه را در محضر ایشان گذراندیم. این استاد حوزوی ادامه داد: از اول نیت من این بود که به نجف بروم، آیت‌الله ملکوتی خیلی به محبت داشتند، این آشنایی ما از استاد و شاگردی به دوستی نزدیک تبدیل شد؛ یک روز که در حال صحبت با ایشان بودم، گفتند که مایل است برای کسب تحصیلات عالیه حوزوی به نجف مشرف شوند و من نیز نیت خود را به ایشان بازگو کردم. عزیمت به نجف و کسب معارف دینی و علمی شاگرد مرحوم آیت‌الله ملکوتی افزود: آیت‌الله ملکوتی گذرنامه‌ای که آن زمان ۳۰۰ تومان بود، گرفتند و به نجف مشرف شدند، من هم دیدم که استادم رفته در تلاش بودم که به نجف بروم اما به دلیل پاره‌ای از مشکلات شخصی نتوانستم گذرنامه بگیرم؛ پیگیر شدم تا پاسپورت دانشجویی بگیرم که حدود ۱۵ روز طول کشید از قم به تهران آمدم، رفت و آمد مشکل بود، به مدرسه برهان در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) رفتم و دوستی پیدا کردم و در اتاقش ماندم و چون نیاز به ضامنی هم داشتم در تهران رفت و آمد می‌کردم، الحمدالله ضامنی هم پیدا کردم و بعد از مدتی موفق شدم به نجف مشرف شوم. نزد آیت‌الله ملکوتی رفتم و ایشان در مدرسه بادکوبه‌ای در اتاقی پذیرای من و چند نفر از طلاب شدند. از ایشان کسب اجازه گرفتیم و به محضرشان در مدرسه بادکوبه‌ای شرفیاب شدیم و کفایه را خواندیم. آیت‌الله ارومیان با ذکر خاطره‌ای از کلاس‌های درس مرحوم ملکوتی در نجف گفت: بعضی روزها دیرتر به کلاس می‌رسیدم، اما ایشان خیلی به من لطف داشتند، مباحث را شروع نمی‌کرد تا من برسم. وقتی طلاب علت را جویا شدند، با مطایبه گفت: افلاطون هم درس را شروع نمی‌کرد تا ارسطو حاضر شود. مرحوم ملکوتی می‌دانست من تمام مطالب را یادداشت‌برداری می‌کنم، روی من حساب کرده بودند و حتی از همین مطالب تدریس جزوه مشروحی از درس کفایه ایشان را نوشتم ولی هنوز چاپ نشده است. امام جماعت مسجد موسی بن جعفر(ع) اضافه کرد: آیت‌الله ملکوتی حافظه بسیار عجیبی داشت و تقریرات مرحوم آیت‌الله میرزای نایینی را حفظ بود. روش علمی و شیوه تحقیقی آیت‌الله ملکوتی در مرحله نخست، بررسی آراء و نظرات استادان خود و نیز نقد و بررسی مبانی و اقوال استادانِ پیش‌کسوت مانند میرزای نایینی، شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، آقا ضیاء عراقی و آخوند خراسانی بود. نماینده مقام معظم رهبری ادامه داد: زمانی که آیت‌الله ملکوتی خانواده‌اش را به نجف آورد، ما ارتباط خانوادگی هم با ایشان داشتیم طوری بود که ایشان حقیر را فرزند خودشان می‌دانست و آنقدر به بنده لطف و محبت داشت که من را از فرزندان خود جدا نمی‌دانست. همینطور در حوزه زمانی که تدریس نمی‌کردند حقیر را برای تدریس به طلاب معرفی می‌کردند. آیت‌الله ارومیان بیان کرد: باب حادی عشر و همین طور شرح تجرید‌الاعتقاد را به همراه تعدادی از طلاب از محضر ایشان بهره بردیم، کمی هم هیئت و نجوم از ایشان یاد گرفتیم؛ آیت‌الله ملکوتی در تمام زمینه‌ها وارد و نابغه بودند و درس منظومه منطق و حکمت را نیز از محضر ایشان کسب کردم. بعد از مدتی هم درس اسفار را شروع کرد که بنده و تعدادی از طلاب به کرسی درس ایشان شرفیاب شدیم. شاگرد مرحوم آیت‌الله ملکوتی گفت: وی غیر از فقاهت، حکیم و فیلسوف نیز بود، خدا به ایشان حافظه خوبی عنایت کرده بود و در تمام علوم، مبرّز و مجتهد مسلّم بود؛ علاوه بر فقهات، مدقق و محقق هم بود. بدون اغراق هرچه دارم از مرحوم آیت‌الله ملکوتی است. آیت‌الله ملکوتی، سرباز پا به رکاب امام خمینی(ره) آیت‌الله ارومیان گفت: مرحوم ملکوتی علاقه خاصی به حضرت امام خمینی(ره) داشت؛ وقتی امام به نجف مشرف شد از جمله بزرگانی که امام به منزل آن‌ها رفت؛ منزل آیت‌الله ملکوتی بود. وی مورد تأیید امام خمینی بود و آیت‌الله ملکوتی هم ارادت خاصی به حضرت امام(ره) داشت؛ به من توصیه می‌کردند که درس امام راحل را ترک نکنم. علاقه و ارادت زیادی به امام خمینی(ره) داشت. بعدها شرایطی برای من پیش آمد که از نجف به تهران آمدم و آیت‌الله ملکوتی هم از نجف به تهران آمد و تمام فکر و ذکرش جریان مبارزات انقلابی و فرامین امام خمینی(ره) بود. حتی وقتی که امام به ایران آمد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید؛ وضع تبریز به‌شدت ناملایم بود؛ زمانی که آیت‌الله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی و آیت‌الله مدنی که نماینده امام خمینی(ره) در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز بودند، به شهادت رسیدند؛ امام خمینی(ره) آیت‌الله ملکوتی را به عنوان امام جمعه تبریز تعیین کردند. آیت‌الله ارومیان ادامه داد: حتی به ایشان از جانب برخی دوستان توصیه شد که با پذیرش سمت امامت جمعه موقعیت علمی را در قم از دست خواهد داد؛ اما ایشان که علاقه وافری به امام خمینی و ارزش‌های انقلاب اسلامی داشت، در پاسخ گفت من سرباز امام(ره) و گوش به فرمان ایشان هستم، هر چه نظر امام خمینی باشد من هیچ مضایقه‌ای ندارم و به تبریز آمدند. امام جماعت مسجد موسی بن جعفر(ع) اضافه کرد: آیت‌الله ملکوتی سرباز اسلام و سرباز واقعی امام زمان(عج) بود و از لحاظ ایمان، عقیده، معرفت، کمال و از همه لحاظ بزرگوار بود. آنقدر به انقلاب و امام خمینی(ره) اعتقاد داشت که خودش، مقامش و مرجعیتش را فدای انقلاب کرد و مکرر می‌گفت من سرباز هستم و هر‌چه امام بگویند عمل می‌کنم. آیت‌الله ارومیان اظهار کرد: سال‌های اخیر به دلیل مسائل کاری شرمنده ایشان شدم که نتواستم خیلی به حضورش شرفیاب شوم، موقعی که مرحوم ملکوتی بیمار شد و در بیمارستان دارآباد بستری شد من مطلع نبودم. همواره در نمازها و امکان مذهبی دعاگوی ایشان و رهین منت این عالم وارسته هستم و افتخار می‌کنم که از حضور ایشان مستفیض بودم. مرحوم ملکوتی در یک کلام آیت‌الله علی ارومیان در پایان خاطرنشان کرد: مرحوم ملکوتی مردی عالم، مجتهد، محقق، حکیم و فیلسوف بود ولواینکه اظهار هم نمی‌کرد. از شاگردان مخصوص امام خمینی در حکمت بود و از محضر علامه طباطبایی(ره) هم مستفیض شد؛ و ایمان و تقوا در کنار علم و معرفت داشت و در عین حال بسیار خاکی و متواضع به تمام معنا بود. حتی به پای طلاب بلند می‌شد و احترام می‌کرد؛ رضوان الله تعالی علیه. علیرضا برومند
پرینت

سیره حواریون امام - حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد عبدالرحیم اباذری

روزنامه جمهوری اسلامی مورخ سوم اردیبهشت ماه نود و هشت- چهارم اردیبهشت، سالگرد عروج ملکوتی یکی از شاگردان مکتب امام صادق علیه‌السلام، مرحوم آیت‌الله حاج‌شیخ مسلم ملکوتی سرابی است که در میان شخصیت‌های برجسته حوزه نجف و قم به علم، فقه، فقاهت، فلسفه و از همه مهم‌تر به اخلاق، تقوا، صفا، صداقت و صمیمیت مزین و متخلق بود و مورد عنایت بزرگان دو حوزه علمی قرار داشت. او درعین حالی که از محضر علمی آیات عظام بروجردی و حجت رحمهالله‌علیهما بهره وافی برده بود در فقه، اصول و فلسفه از شاگردان خاص امام خمینی به شمار می‌آمد و در کنار آن، بعد‌ها محضرعلمی اساتید بزرگ حوزه نجف، مانند حضرات آیات عظام حکیم، خوئی، سید محمود شاهرودی، سید عبدالهادی شیرازی، شیخ حسین حلی و... را هم کاملا درک کرده بود. در حوزه نجف تدریس فلسفه و خارج فقه و اصول داشت و به عنوان « میرزا مسلم سرابی» تدریسش شهره آفاق شده بود. میرزا مسلم سرابی از جمله شاگردان بنیانگذار جمهوری اسلامی بود که علاوه بر دروس حوزوی در مسائل سیاسی هم به شدت تحت تاثیر استادش قرار داشت و در حوزه نجف از جمله اساتید نادری بود که از افکار و اندیشه‌های انقلابی و سیاسی امام حمایت می‌کرد و هنگام ورود امام به نجف، در مراسم استقبال، به همراه شاگردانش حضور حماسی پیدا کرد. به همین سبب بعد از پیروزی انقلاب با اشاره امام خمینی تمام درس، بحث، سابقه علمی، تدریس و تالیف را کنار گذاشت و در آن شرایط حساس و دشوارآذربایجان و تبریز که دو امام جمعه به شهادت رسیده بودند، با کمال تواضع و تعهد، مسئولیت خطیر امامت جمعه را بر دوش گرفت که این هنر، ایثار، شهامت و صداقت از هر کسی ساخته نبود. اهمیت چهارده سال حضور متعهدانه این فقیه مجاهد در تبریز، آن هم دراوج غائله حزب خلق مسلمان بر اهل اطلاع پوشیده نیست، آیت‌الله ملکوتی، شخصیتی بود که همواره سعی داشت مستقل بماند و هرگز حاضر نشد به کسی یا گروهی و جناحی باج بدهد؛ ازسوی دیگر برای همه گروه‌ها اعم از چپ و راست و اصولگرا و اصلاح طلب و غیره، موضع پدری داشت؛ بیت امام جمعه را خانه رحمت و پناهگاه همه گروه‌ها قرارداد. شخصیت‌های گوناگون با گرایش‌های متفاوت، وقتی از تهران و جاهای دیگر به تبریز می‌آمدند از فرودگاه به طور مستقیم وارد بیت امام جمعه می‌شدند و میهمان امام جمعه بودند و هنگام خروج نیز از آنجا به شهرهای خود باز می‌گشتند. البته این استقلال فکری هزینه‌های خاص خودش را هم در پی داشت، اما ایشان در حراست از آن تا پای آبرو پیش رفت و هرگز کوتاه نیامد. گاهی انحصارطلبان و اقتدارگرایان چون نمی‌توانستند حریف او بشوند به ترفند‌های عجیب و غریبی دست می‌زدند، نسبت‌های ناروا و تهمت‌ها به او بستند، حتی بعضی خانواده‌های ارزشی را علیه ایشان تحریک کردند و در نماز جمعه علیه‌ او شعار دادند و در نهایت به هدف خود هم رسیدند. پس از بازگشت از تبریز به قم هر ازچند گاهی در دفتر مرجعیت به محضرشان می‌رسیدم چند مورد شاهد بودم بعضی از آن خانواده‌ها از تبریز آمده بودند و از ایشان حلالیت می‌خواستند، گریه می‌کردند و می‌گفتند که ما را در آن ماجرا فریب دادند و... محضرشان بسیار مغتنم، ساده و بی‌آلایش و در عین حال علمی و عمیق بود وقتی می‌نشستی از طرح نکته‌های ناب تاریخی گرفته تا فرع فقهی، اصولی و فلسفی پی در پی غافلگیر و مستفیض می‌شدی و اغلب برای شنونده تازگی داشت؛ در موردی ایشان می‌فرمود: سال‌های پیش از انقلاب که گاهی به سفر حج مشرف می‌شدم یک سالی دو نفر از برادران اهل سنت که از اطراف یکی از شهرهای آذربایجان بودند در کاروان حضور داشتند و با ما همسفر بودند، اندکی بعد آمدند خودشان را معرفی کردند و گفتند که ما شافعی مذهب هستیم. می‌فرمود: وقتی به مکه رسیدیم بلا فاصله به کتابفروشی‌ها سر زدم و خیلی گشتم و در نهایت و با زحمت فراوان کتاب مناسک حج مطابق با مذهب شافعی را پیدا کردم و خریدم و بر طبق فتوای شافعی، اعمال حج را به آنها آموزش دادم و آنها طبق فتوای مذهب خودشان مناسک حج را انجام دادند. جالب بود که این ماجرا را با اهتمام و عنایت خاصی نقل می‌کردند. برای نگارنده تازگی داشت که یک روحانی فاضل و استاد برجسته حوزه ایام ستمشاهی در برخورد با برادران اهل سنت این چنین عمیق و علمی عمل کرده باشند بعد هم که در مسند فقاهت و مرجعیت نشسته آن را این گونه نقل کرده و به آن مباهات کنند؟! روز دیگر در محضرشان بودم، چند نفر هم حضور داشتند، ایامی بود که فیلم «مارمولک» به تازگی اکران شده بود. یک معمم میانسالی گفت: آقا دیروز در تهران جلوی ایستگاه راه آهن بودم، جوان 22- 20 ساله‌ای به من گفت: مارمولک! من هم در جوابش چنین و چنان گفتم. تعبیرهای تند و خشنی را بر زبان آورد که اصلا مناسب نبود. مرحوم آیت‌الله ملکوتی نگاه حسرت آمیزی به سیمای حاضران انداختند و بعد با تلخندی خاص خطاب به آن فرد معمم فرمود: خوب! شما که با این برخورد حرف او را به اثبات رساندید! و درعمل ثابت کردید که واقعا مارمولک هستید! سپس شروع کردند و توصیه‌های اخلاقی دادند و اضافه نمودند ما طلاب و روحانیون که ادعای نیابت از امامان معصوم علیهم السلام داریم نباید این گونه مقابله به مثل بکنیم، اگر بنا باشد من و شما هم مانند آن جوان باشیم، پس فرق یک طلبه و روحانی با دیگران درچیست؟! درخاطرات آن مرجع سترگ از لسان خویش می‌خوانیم: «خیلی وقت پیش، مسیحیان در تبریز از نظر اجتماعی در محدودیت به سر می‌بردند، آنها نمی‌توانستند داخل مساجد بشوند و در مراسم و محافل مسلمانان شرکت کنند. من وقتی آمدم این محدودیت را برداشتم و به طور علنی اعلام کردم که اینها می‌توانند به مساجد وارد شوند و در مجالس جشن و عزای مسلمانان شرکت نمایند و گفتم در صدر اسلام، سیره رسول خدا (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام چنین بود.» یا در معامله منزلی که به هم وطن ارمنی در تبریز اجحاف و ظلم شده بود از حقوق وی دفاع کرد و حق او را از ظالم ستاند.(خاطرات، ص 272) پیش از ورود ایشان به تبریز شاعر شهیر محمد حسین شهریار در نهایت عزلت، انزوا و گمنامی به سر می‌برد، حتی همسایگان هم جرات ارتباط با او را نداشتند و اصلا بعضی‌ها در شهر تبریز اسم شهریار را نشنیده بودند، اما با برخورد‌های مثبت و دلجویی‌های به موقع این فقیه زمانشناس، شهریار وارد جامعه و صحنه شد به طوری که در مراسم اعزام بسیجیان به جبهه‌ها حضور پیدا کرد و اشعاری در مدح آنان و اهمیت دفاع مقدس سرود که البته بعدها حضور رئیس‌جمهور وقت (مقام معظم رهبری) در منزل وی نیز مزید برعلت شد. (همان، ص 274-275) این که مردم شیفته و شیدای خمینی بت شکن شدند و با جان و دل از نظام جمهوری اسلامی دفاع کردند به سبب وجود همین سیره و افکار و اندیشه‌های امام و حواریون امام بود که ریشه در سیره و سنت رسول خدا و امامان معصوم داشت و دارد والا مردم که هرگزعاشق چشم و ابروی کسی نبودند و همین اصل باعث کارآمدی انقلاب و نظام هم شد. متاسفانه هر قدمی از این سیره فاصله گرفتیم به همان مقدار نیز گرفتار ناکارآمدی‌ها در عرصه‌های گوناگون و نارضایتی‌ها از جانب مردم شدیم. باید به مکتب امام و حواریون امام بازگردیم و با اشراف و هدایت رهبری از انحراف و ناکارآمدی‌ها دوری جوییم و مانع شویم. باید به جوانان احترام گذاشت و نباید با آنها به مقابله بمثل برخاست. باید حقوق اقلیت‌های مذهبی، دینی و حتی سیاسی و مدنی را جدی گرفت. باید زبان هنرمندان را شناخت و آنها را هنرمندانه در صحنه نگه داشت؛ باید زمین و زمان را به درستی درک کرد و بعد به تاثیر آن اذعان داشت و با الهام از فقه‌الثقلین، تئوری زندگی بشراز گهواره تا گور را به مرحله عمل نشاند و در جامعه اجرا کرد و... این سیره امام و حواریون امام است.
پرینت

دلنوشته ای از سعید ملکوتی

بیست و چهارم بهمن نود و دو خدمتشان رسیدم، چند وقتی بود بیمار و رنجور بودند،روی صندلی مقابل تلویزیون نشسته بودند احساس ضعف می کردند موقع خداحافظی دلم خواست پای پدربزرگ را ببوسم و بوسیدم، جزو آرزوهایم بود و به آن رسیدم خواستند مانعم بشوند ولی نتوانستند، چند روز بعد به بیمارستان ولیعصر قم منتقل شدند. عیادت رفتم ولی این بار من مریض بودم از دور و پشت شیشه دیدمشان روی تخت بیمارستان و در حال خواندن قرآن ، مثل عکسی شفاف و واضح پیش چشمم ، چند روز دیگر که باز از تهران به قم می رفتم اول اتوبان آمبولانسی آژیرکشان بسمت تهران در حرکت بود و خودرویی شبیه ماشین خود ما بدنبالش روان ، دلم لرزید و زنگ زدم معلوم شد که اشتباه کرده ام .... چند روز قبل از نوروز نود و سه به بیمارستان مسیح دانشوری منتقل شدند، البته به همان صورتیکه روزها قبل تر دلم را لرزانده بود. هر روز بیمارستان بودم بدون اینکه ببینمشان. دیگر ندیدمشان تا پنجشنبه ای که صبح زود به بیمارستان رفتیم سراسیمه، فهمیدم که درحال احیای ایشان هستند. باز نتوانستم بروم پیششان تا پدرم صدایم کرد. از پرستار پرسیدم : تمام شد؟ با بغض و دریغ جوابم را داد، رفتم و خدا چه آرامشی داده بود بمن. به عهد زیارت مردان خدا دست به سینه سلام دادم و گفتم السلام علیک ایها العباد الصالح و خم شدم پایش را بوسیدم که گرمی حیات داشت و جلوتر رفتم و پیشانی نمناک اش را چند باری بوسیدم و با احترام عقب عقب اتاق را ترک گفتم ....... از خدای بزرگ میخواهم هر روز بیشتر و بیشتر شبیه او شوم که در علم ، تقوی و عمل بی همتا بود و مانندی نداشت